هنری اس سُلت (Henry S. Salt)، نویسندۀ انگلیسی، بشر دوست، اصلاحطلب و فعال حقوق حیوانات (۱۹۳۹– ۱۸۵۱)
رهایی انسان از خشونت و بیعدالتی، آزادی حیوانات را به همراه خواهد آورد. هر دو اصلاح به طور جداییناپذیری به هم متصل هستند و هیچ کدام به تنهایی به تحقق کامل نمیرسد. گیاهخواری، رژیم غذایی آینده است همانطور که گوشتخواری رژیم غذایی گذشته بوده است. من پیشنهاد میکنم (انسان) متناسب با آنچه واقعاً انسانی است، و نه آنچه مدارس آشپزی آموزش میدهند، عادت بربری گوشتخواری را ترک کند و به تدریج به سوی یک سیستم غذایی خالصتر، سادهتر، انسانیتر و از این رو متمدنتر حرکت کند. اگر اصولاً حقوقی وجود دارند- و هم احساس و هم کاربرد بیشک ثابت میکنند که وجود دارند- هیچ همخوانی وجود نخواهد داشت اگر (این حقوق) به انسانها داده شوند و از حیوانات دریغ شوند، چرا که همان عدالت و دلسوزی در مورد هر دو حکم میکند. قبل از هر چیز، باید با حس تمسخر نسبت به دفاع از حقوق حیوانات که “احساساتی بودن” فرض میشود مقابله کرد و آن را دور ریخت. ترس از این اتهام مضحک نهضت انسانیت را از بسیاری از کارکنان که در غیر این صورت، همیاری میکردند محروم میکند و تا حدودی مسئول لحن بیدلیل محجوب و پوزشآمیزی است که در بین بشردوستان جا افتاده است. ما باید با این تمسخر روبرو شویم و بدون کمترین شبهه آن را به کسانی برگردانیم که به راستی شایستۀ آن هستند. این تمسخر باید به “ آدمهای پست” و “ندگان بوالهوس” برگردد- به احمقهایی که برای تحمیل رنج بر حیوانات دلیلی قانع کنندهتر از این ندارند که بگویند “برای خود حیوانات بهتر است” – به گوشتخوارانی که زیر این عقیدۀ زاهدانه تقّلا میکنند که حیوانات به عنوان غذا برای ما “فرستاده” شدهاند- به ن احمقی که فکر میکنند جنازۀ یک پرنده زینتی شایسته برای کلاه است- به ورزشکاران کندذهنی که فکر میکنند جذابیت مسابقات انگلیسی در تمرین شکار روباه است- و دانشمندان نیمهروشنی که نمیدانند آزمایش روی حیوانات پیآمدهای اخلاقی و معنوی دارد که کمتر از پیآمدهای جسمی نیستند.
اسحاق باشویس سینگر (Isaac Bashevis Singer) نویسندۀ یهودی آمریکایی و برندۀ جایزۀ ادبی نوبل (۱۹۹۱-۱۹۰۲)
در مقابل موجودات دیگر، تمام انسانها مانند نازیها هستند. انسانها در صورتی ظلم را میبینند که خود قربانی باشند، در غیر این صورت کورکورانه و بدون فکر کردن قربانی میکنند. گاهی مردم میگویند انسانها همیشه گوشت خوردهاند، گویی این موضوع، ادامۀ این کار را توجیه میکند. بر اساس این طرز تفکر، نباید مردم را از قتل مردم دیگر باز داریم چرا که این کار نیز از ابتداییترین زمانهای تاریخ انجام میشده است. من برای سلامتی خودم گیاهخوار نشدم، من این کار را برای سلامتی مرغها انجام دادم. من فکر میکنم، دین آینده بر اساس گیاهخواری پایهریزی خواهد شد. تا زمانی که مردم خون حیوانات بیگناه را میریزند، هیچ صلح، هیچ آزادی و هیچ هماهنگی میان مردم نمیتواند وجود داشته باشد. کشتار و عدالت نمیتوانند در کنار هم قرار گیرند. من حیوانات را برتر یا حتی برابر با انسانها نمیدانم. دلیل رفتار شایسته با حیوانات، بر این حقیقت استوار است که ما اشرف مخلوقات هستیم. ما تنها گونهای هستیم که قدرت تصّور، تفکر و انتخاب اخلاقی را دارد و دقیقاً به همین دلیل، این وظیفۀ ماست که حقوق حیوانات را بشناسیم و به آنها احترام بگذاریم. این سوالات به همان اندازه مرا آزار میدهند که ۵۰ سال پیش آزار میدادند. چرا کسی به دنیا میآید؟ چرا کسی رنج میکشد؟ در مورد من، رنج حیوانات هم مرا به شدت غمگین میکند. میدانید که من گیاهخوار هستم. وقتی میبینم مردم چقدر نسبت به حیوانات کمتوجه هستند و چقدر راحت با این مسئله کنار میآیند که نوع بشر هر کاری میخواهد با حیوانات انجام میدهد چون چاقو یا تفنگ دارد، این به من احساس بدبختی و گاهی خشم در مقابل قادر مطلق میدهد. حرف من این است: “آیا لازم است افتخارتان با رنج این همه حیوان بی افتخار، موجودات بیگناهی که تنها میخواهند چند سال در صلح زندگی کنند پیوند بخورد؟” من احساس میکنم حیوانات همانقدر گیج هستند که ما هستیم. با این تفاوت که آنها حرفی ندارند که بزنند. من گمان میکنم تمام زندگی میپرسد “من اینجا چه کار میکنم؟”
مارک تواین (Mark Twain)نویسندۀ آمریکایی، بذلهگو، هجونویس، استاد دانشگاه (۱۹۱۰-۱۸۳۵)
برای من مهم نیست آیا زندهشکافی (کالبد شکافی موجودات زنده) به حال بشریت سودی دارد یا نه… دردی که بدون توافق بر حیوانات تحمیل میشود دلیل اصلی مخالفت من با آن است و این، برای مخالفت من دلیل قانع کننده است بی آنکه لازم باشد بیشتر از این به آن بپردازم.
رومن رولان (Roman Rolland) نویسندۀ فرانسوی، برندۀ جایزۀ ادبی نوبل، موّرخ هنر، صلحطلب و عارف (۱۹۴۴– ۱۸۶۶)
برای انسان آزاد اندیش، در آزار حیوانات چیزی غیر قابل تحملتر از آزار انسانها وجود دارد، چرا که حداقل مورد دوم (آزار انسانها) بدی و فرد مرتکب جنایتکار محسوب میشود. ولی هر روز هزاران حیوان قصابی میشوند بدون آنکه اثری از پشیمانی به جا ماند، اگر هم کسی به این موضوع اشاره کند، مضحک به نظر میرسد و این جنایت غیر قابل بخشش است. این به تنهایی توجیه میکند که انسان ها سزاوار رنج کشیدن هستند. این فریاد انتقام خطاب به نسل بشر است. اگر خدا وجود دارد و این را تاب میآورد، این فریاد انتقام خطاب به خداست. به نظر من، بیرحمی در مقابل حیوانات و بیتفاوتی در برابر رنجهای آنها یکی از بزرگترین گناهان بشریت است. این مسئله، پسزمینۀ تباهی بشر است. وقتی انسان قادر است این همه رنج دهد، وقتی خود رنج میکشد، چه جای شکایتی دارد؟
آلبرت شوایتزر (Albert Schweitzer) پزشک و فیلسوف آلمانی، متخصص الهیات و برندۀ جایزۀ صلح نوبل (۱۹۶۵– ۱۸۷۵)
تا زمانی که بشر دایرۀ محبت خود را به همۀ موجودات زنده گسترش ندهد، به صلح دست نخواهد یافت. بگذار هیچ کس از زیر بار مسئولیت شانه خالی نکند. تا زمانی که این همه رفتار بیمارگونه به حیوانات تحمیل میشود، تا زمانی که نالههای حیوانات تشنه در واگنهای قطار ناشنیده میماند، تا زمانی که این همه خشونت در کشتارگاههای ما روا میشود… ما همه در گناه شریک هستیم. انسان متفکر باید در برابر عادتهای ظالمانه به مبارزه برخیزد، مهم نیست (این عادتها) تا چه حد در سنّت ریشه کرده و با هالۀ قداست احاطه شده باشند، تا زمانی که انتخاب داریم باید از شکنجه و روا داشتن آزار و اذیت در زندگی دیگران، حتی پستترین موجود خودداری کنیم. روا داشتن این (آزار و اذیت) انکار انسانیت ما و به دوش کشیدن بار گناهی است که چیزی با آن همترازی نمیکند. این تقدیر هر حقیقت است که وقتی برای اولین بار عنوان میشود، مورد تمسخر قرار گیرد. زمانی تصّور اینکه سیاهان واقعاً انسان هستند و باید مانند انسان با آنها برخورد شود، احمقانه به نظر میرسید. آنچه زمانی احمقانه به نظر میرسید، امروز یک حقیقت بدیهی است. امروز تقاضای احترام مساوی برای تمام اشکال زندگی به عنوان لازمۀ جدی اخلاق منطقگرا اغراقآمیز به نظر میرسد ولی زمانی فرا خواهد رسید که مردم شگفتزده خواهند شد که در زمانهای بسیار دور انسانهایی وجود داشتند که تشخیص دادند آزار بدون تفکر به زندگی، با اخلاق واقعی منافات دارد. اخلاقیات در کاملترین حالت خود، مسئولیت نسبت به هر چیزی است که زندگی دارد. هر جا حیوانی در خدمت به بشر رنج میکشد، رنجهای او به همۀ ما مربوط میشود. عادت خوردن گوشت با احساسات درونی ما همخوانی ندارد. این همدردی انسان با همۀ موجودات است که از او یک انسان واقعی میسازد. هر مذهب یا فلسفهای که بر اساس احترام به زندگی پایهریزی نشده باشد، مذهب یا فلسفۀ واقعی نیست. انسانی که تبدیل به یک موجود متفکر شده است، خود را موظف میداند برای زندگی همۀ موجوداتی که میخواهند زندگی کنند، احترام قائل شود همانطور که برای زندگی خود احترام قائل میشود. او زندگی دیگری را در زندگی خود تجربه میکند. روح انسان نمرده است، او در خفا به زندگی خود ادامه میدهد… زمان آن فرا رسیده است که باور کنیم، محبت، که کلیۀ اخلاقیات باید از آن ریشه گیرند، تنها زمانی به وسعت و عمق کامل خواهد رسید که کل موجودات زنده را در بر گیرد و خود را تنها به نوع بشر محدود نکند. تنها مقدار بسیار کم از خشونت زیادی که از انسان سر میزند را میتوان به غریزۀ بیرحم نسبت داد. بیشتر این، از بیفکری یا عادت موروثی سرچشمه میگیرد. بنابراین، ریشههای خشونت آنقدر که فراگیر هستند، قوی نیستند. ولی زمانی باید فرا رسد که نامردمی حمایت شده با بیفکری و عادت در برابر انسانیت پشتیبانی شده توسط فکر سر تسلیم فرود آورد. بیایید تلاش کنیم تا این زمان فرا رسد. (از کتاب خاطرات کودکی و جوانی) از زمانی که میتوانم به یاد آورم، از بیچارگی بیحدی که در دنیا دیدم رنج بردهام. من هرگز لذّت زندگی ساده و پرطراوت را نچشیدم و تصّور میکنم بسیاری از کودکان همین احساس را دارند، حتی وقتی به ظاهر کاملاً شاد و بدون کمترین نگرانی به نظر میرسند.من مخصوصاً از این که حیوانات بیچاره باید این همه درد و کمبود را تحمل کنند رنج میکشیدم. دیدن یک اسب پیر لنگان که توسط یک مرد به سوی کشتارگاه کشیده میشد، در حالیکه مرد دیگری او را با چوب میزد مرا برای چندین هفته آشفته کرد. اخلاق (مبتنی بر) احترام به زندگی، ما را بر آن میدارد تا همدیگر را در مورد چیزهایی که ما را رنج میدهند هشدار دهیم و برای ادای وظیفهای که در خود احساس میکنیم، بیباکانه با یکدیگر صحبت و عمل کنیم. این باعث میشود با هم دنبال فرصتهایی برای کمک به حیوانات برای جبران بدبختی بزرگی که بشر بر آنها تحمیل کرده است بگردیم و به این طریق، برای یک لحظه از ترس غیر قابل درک وجود داشتن فرار کنیم. آه خدای بزرگ، دعای ما را گوش کن… برای حیواناتی که از آنها به سختی کار کشیده میشود، با آنها به خشونت برخورد میشود؛ برای تمام موجودات منتظر اسیری که بالهای خود را به میلهها میزنند؛ برای تمام آنهایی که شکار میشوند یا از بین میروند یا ترک شدهاند یا ترسانده شدهاند یا گرسنه هستند؛ برای تمام آنهایی که باید کشته شوند… و برای تمام کسانی که با آنها سر و کار دارند یک قلب دلسوز و دستهای نوازشگر و سخنان محبتآمیز آرزو میکنیم. ما را به دوستان واقعی حیوانات تبدیل کن تا در نعمتهای بخشایشگر شریک باشیم.
آلبرت اینشتین (Albert Einstein) فیزیکدان آلمانی (۱۹۵۵– ۱۸۷۹)
غذاهای گیاهی تأثیر بسزایی بر خلق ما میگذارند. اگر تمام دنیا به گیاهخواری رو آورد، سرنوشت نوع بشر میتواند تغییر کند. انسان قسمتی از یک تمامیت است که ما آن را جهان مینامیم، قسمتی محدود به زمان و فضا. او خود را، افکار و احساسات خود را، جدا از بقیه میداند، نوعی توّهم بصری از دانش خود. این توّهم، نوعی زندان برای ماست که ما را به امیال شخصی و توجه به نزدیکترین افراد به ما محدود میکند. وظیفۀ ما باید این باشد که با گسترش دایرۀ محبت خود به تمام موجودات زنده و کل طبیعت، با همۀ زیباییش، خود را از این زندان رها کنیم. هیچ کس نمیتواند به طور کامل به این هدف دست یابد ولی کوشش در این راه، به خودی خود، قسمتی از نجات و اساس امنیت درونی است. اگر کسی آرزو دارد به پرهیزکاری برسد، اولین ریاضت او باید خودداری از آزار حیوانات باشد.
لئوناردو داوینچی (Leonardo da Vinci)دانشمند و هنرمند ایتالیایی، ریاضیدان، معمار، موسیقیدان، کالبدشناس، مجسمهساز، مهندس (۱۵۱۹– ۱۴۵۲)
من از ابتدای دوران کودکی از خوردن گوشت امتناع کردم. روزی فرا خواهد رسید که مردم به قتل یک حیوان همان گونه نگاه خواهند کرد که امروز به قتل یک انسان. زمانی فرا خواهد رسید که ما خوردن حیوانات را با همان دید قضاوت خواهیم کرد که امروز خوردن همنوع خود، آدمخواری را. اگر بشر آزادی میخواهد، چرا پرندهها و حیوانات را در قفس زندانی میکند؟ به راستی که بشر ننگ حیوانات است، چرا که بی رحمی او سرآمد همۀ آنهاست. ما از مرگ دیگران زندگی میکنیم، ما گورستانهای متحرک هستیم. کسی که به زندگی ارج نمینهد، ارزش آن را ندارد. روزی جهان به آزمایش روی حیوانات همانطور نگاه خواهد کرد که امروز به آزمایش روی انسانها.
فیثاغورث (Pythagoras)، فیلسوف و ریاضیدان یونانی (۵۰۰-۵۸۰ قبل از میلاد مسیح)
آنچه انسان با حیوانات انجام میدهد، به انسان باز میگردد. کسی که با چاقو گلوی گاوی را میبرد و نسبت به فریاد ترس بیتفاوت میماند، کسی که با سنگدلی گوسفندی را ذبح میکند و پرندهای را که خود به او غذا داده است، میخورد، چنین کسی چقدر از جنایت دور است؟ زمین، سفرهای سخاوتمندانه از غذاهای عاری از گناه پیش روی ما پهن کرده است و ضیافتهایی برای ما برپا داشته است که به هیچ خونریزی و قصابی آلوده نیستند.
تنها چهارپایان، گرسنگی خود را با گوشت فرو مینشانند و آن هم نه همۀ آنان، چرا که اسبها، گاوها و بزها از علف تغذیه میکنند. تا زمانی که مردم حیوانات را بکشند، همدیگر را خواهند کشت. در حقیقت، کسی که بذر قتل و رنج را میپاشد، نمیتواند از لذّت و عشق بهرهای برد. تا زمانی که انسان یک نابود کنندۀ ظالم برای موجودات پایینتر است، هرگز سلامت و صلح را تجربه نخواهد کرد چون تا زمانی که انسانها حیوانات را میکشند، همدیگر را خواهند کشت.
انسان تنها مخلوقی است که بدون تولید کردن مصرف می کند. او شیر نمی دهد، تخم نمی گذارد، بیش از اندازه ضعیف است که شخم بزند، نمی تواند آنقدر سریع بدود که خرگوش ها را بگیرد. با این حال، او ارباب همه حیوانات است.
جرج اورول
پروفسور دکتر هوبرتوس مینارک (Hubertus Mynarek) جامعهشناس آلمانی، نویسنده و منتقد کلیسا
من یقین دارم لذّت گوشت روح را نهتنها تیره بلکه سخت میکند، آن را بیاحساس میکند. چگونه کسی میتواند به بشریت خود، انسانیت خود و تکامل خود جامۀ عمل بپوشاند، وقتی در همان زمان میداند که بشر، خواهران و برادران ما-حیوانات- را میکشد. تا زمانی که حیوانات ذبح میشوند، نیل به تکامل معنوی امکانپذیر نیست
درباره این سایت